محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

73

خلد برين ( فارسى )

فرموده و اميره اسحاق چنانچه شايد و بايد از عهدهء محافظت و خدمت آن حضرت بيرون نمىتواند آمد جمعى از نزديكان خود را به آستان سدره‌نشان فرستاده استدعاى قدوم مسرت لزوم آن سرور به لاهيجان نمود . و چون شهريار آفاق ، استشمام حسن وثاق از گلزار هواخواهى و اتفاق آن والى به استحقاق فرموده بود با آن كه پيوسته توقف رشت در ضمير الهام تخمير مىگذشت بعد از آن كه زياده بر هفت روز و به قولى بيست روز و به روايتى يك ماه در رشت اقامت فرموده بود بلاتأمل متوجه لاهيجان گشت . و چون بشارت اين موهيت به كاركيا ميرزا على والى آن ولايت رسيد گلهاى رنگارنگ مسرت [ 16 ] و شادمانى از گلزار خاطر عقيدت ذخايرش بشكفت و با جهان جهان خوشدلى و عالم عالم شادمانى به استقبال آن متكى را يك جاه و جلال شتافته به زبان حال گفت ، نظم : رواق منظر چشم من آشيانهء تست * كرم نما و فرود آ كه خانه خانهء تست و چون آن آفتاب ذره‌پرور ، سايه بر سر آن كشور انداخت كمر خدمتدارى و جان‌سپارى بر ميان بسته به لوازم ميزبانى و مراسم ميهمانى پرداخت و به جهت اقامت آن حضرت منزلى در نهايت فسحت و وسعت و غايت سعت و منزلت در ميدان لاهيجان در برابر مدرسهء كيا فريدون معين ساخته شهريار دريا دل در آن منزل رحل اقامت انداخت . اما ايبه سلطان نادان چندان در اردبيل توقف نمود كه خبر وصول خاقان سكندر شان به لاهيجان متواتر گرديد و چون تير تدبيرش در جستجوى شهريار با فرهنگ بر سنگ آمد آبه را به دست آورده با خود به دار السلطنهء تبريز برد و بعد از ادراك خدمت رستم ميرزا كه كماهى حالات را به عرض رسانيد به موجب فرمان آن ظالم بىباك ، آبهء بيچاره را در ميدان تبريز از حلق آويخته هلاك كردند و اموال وجهات محمدى بيك و احمدى بيك بنا بر ظهور حسن ارادت و اخلاص ايشان نسبت به خاقان سكندر شان به